
از طرفی دکترشریعتی، در نقد دمکراسی لیبرال و دفاع از نظام دینی «امامت و امت» و رهبری انقلابی، نظریه مهّم و مشهوری را سالهای پیش از انقلاب مطرح نمود و بسیاری از دگمهای فضای روشنفکری آن زمان را- که تحت تأثیر لیبرالیسم یا مارکسیسم بود- در هم ریخت و با مقاومتهای افراطی در حد فحاشی از سوی محافل روشنفکری لائیک و حتی حلقههای موسوم به روشنفکری دینی مواجه شد. آن عکسالعملها همچنان در محافل روشنفکری لیبرال و غربگرا(اعم از حلقههای صریحاً لائیک یا حلقههای روشنفکری تلفیقی لیبرال مذهبی) علیه شریعتی و نظریات او که مدافع نظریه انقلاب و حکومت ایدئولوژیک و رهبری دینی است، بهشدت ادامه دارد.

«من نظریه تفکیک امامت از خلافت را نمیپذیرم. این نظریه تعبیر دیگری است از نظریه تفکیک سیاست از روحانیت که فکر نمیکنم کسی با روح اسلام آشنایی داشته باشد و از دنیا هم با خبر باشد و نداند که اولاً این نظر از اسلام نیست و نداند که از آنجاست؟ و چرا طرح شده است و چرا گروهی هم آنرا پذیرفتهاند! اساساً این نظریه که پیغمبر دو جنبه را در خود جمع داشت یکی جنبه نبوت و یکی جنبه حکومت، تعبیری است بیشتر مسیحی تا اسلامی. این دوگانگی میان معنویت و مادیت، اخلاق و اقتصاد، رسالت و سیاست، دنیا و آخرت، طبیعت و ماوراء طبیعت و ... در بینش اسلامی وجود ندارد و این از خصائص اسلام است...
پیغمبر وقتی راه بر کاروان قریش می بندد همان مسئولیتی را انجام میدهد که وقتی در مسجد با مردم نماز میگزارد. اینکه علما طبقهای شدند و امرا طبقهای، کار تاریخ اسلام است نه مذهب اسلام. وانگهی این نظریه، تصویری از سیمای امام به دست میدهد که با سیمای «روحانی» یا «عالم دینی» یا «مرجع مذهبی»، بدانگونه که در جامعه مسلمین وجود داشت و دارد شبیه است، در صورتی که، امام باید با شخص پیغمبر شبیه باشد. علی، حسن، حسین، بههمان سادگی و چیرگی و نیز بههمان معنی چکمه میپوشیدند و اسب میتاختند و شمشیر میزدند و به کار نظام و اداره امور و تشکیلات و گزارشهای سیاسی و مسائل اجتماعی میپرداختند که به تعلیم دین و هدایت خلق و اخلاق و عبادت...»

او با نوشتن کتابهایی چون: انسان، مخصوصاً در فصل : « انسان، اسلام و مکتبهای مغرب زمین» که بعداً همین فصل، به عنوان کتاب مستقلی منتشر شد و کتابهای: « جهان بینی و ایدئولوژی و ویژگیهای قرون جدید» و یا سلسله مقالاتی که در سال 1354 با عنوان « مارکسیست ضداسلام» را بیخبر از او در روزنامه کیهان با استفاده از بحث «انسان، اسلام و مکتبهای مغرب زمین» او منتشر کرد و سخنرانیهای پرشور خود را در دانشگاه ادبیات مشهد و حسینیه ارشاد علیهالحاد و بیدینی- مخصوصاً با کمونیسم، که مکتب پیشرفته روزگار او بود- با بیدینی و الحاد مبارزه کرد و اسلام را تنها مکتب رهاییبخش انسان از جهالت و گمراهی معرفی نمود.
شریعتی در خلال سخنرانیها و نوشتههایش با مکاتب شووینسم (ملیگرایی افراطی ضد دین) و همینطور با پان ایرانیسم، پانترکیسم، پان عربیسم و سایر پانها و با پان فاشیسم، نازیسم و مکتبهایی چون راسیونالیسم (مکتب فلسفی که منکر وحی است و همهچیز را ناشی از قوه عقل میداند) مبارزه کرد و از اصالت وحی در مقابل اصالت رای دفاع کرد.
تأثیر مبارزات دکترعلیه مکاتب کمونیسم، مارکسیسم و ماتریالیسم بسیار وسیع، مثمر و سازنده بود. عبارت معروف شهید دکتر مصطفی چمران که در مراسم خاکسپاری دکتر در دمشق ایراد کرده است موید این مدعا است. آن شهید بزرگوار در سخنرانی پراحساس و منطقی خود که خطاب به دکتر شریعتی با عبارت ای علی شروع میشود؛ در بخشی از آن چنین اظهار داشته است:
ای علی! یکی از مارکسیستهای انقلابینما در جمع دوستانش در اروپا میگفت:« دکترعلی شریعتی انقلاب کمونیستی ایران را هفتاد سال به تاخیر انداخت.» و من چمران گفتم: «دکترعلی شریعتی، سیرتکاملی مبارزه را در راه حق و عدالت وهواداری از دین و معنویت اسلام هفتاد سال به جلو برد.»(2)
در این تقریر کوتاه، به اختصار، نظرات مرحوم دکترعلی شریعتی در نقد دموکراسی لیبرال و فراخوان او به رهبری عقیدتی و انقلابی در امت اسلامی، حتیالامکان با نقل قول مستقیم و نیز با اشاره غیرمستقیم به استدلالها و حتی تعابیر وی پرداختیم. چنانچه ملاحظه شد غالب زوایای نگاه شریعتی در این حوزه، تعابیری روشنفکری از همان نظریه فقهای شیعه در توضیح مردم سالاری دینی یا جمهوری اسلامی در ذیل ولایت فقیه است و اگر اصطلاحات فقهی معادل نظریات دکترشریعتی را ذکر کنیم، تفاوت دیدگاه بسیار ناچیز و در حد صفراست. و بدینترتیب اشتراک دیدگاه روشن فکری حقیقی دینی با تئوری اصلی انقلاب اسلامی که پس از مرگ مرموز وی در گرفت بوضوح پیدا است. همچنین تفاوت شدید- در حد تناقض- میان دیدگاه روشنفکری دینی از نوع شریعتی با روشنفکریهای لیبرال که امروز در کشور زیر لوای مذهب مترقی! ترویج میشود نسبت به دهه پیشین واضحتر شده است.
دکترحسین رزمجو از اساتید نمونه دانشگاه فردوسی مشهد، از قول پدربزرگوار دکتر نقل میکند:

«این افتخار است برای من، که مقلد ایشان باشم. من غیراز ایشان، چه کسی را میتوانم بهعنوان مرجع بپذیرم؟ » (3)
و اما امام در اکثر موارد، ترجیحشان بر سکوت در مورد دکتر بوده است و حتی در مورد نامهای که منتسب به استاد شهید، مطهری است و در آن انتقادات نسبتاً شدیدی نسبت به برخی افکار ایشان مطرح شده است؛ امام هیچ پاسخی ندادند که البته با توجه به اظهار نظرهای بعدی ایشان در مورد دکتر، که بعضشان را در ذیلاً خواهید خواند؛ آن سکوتها را نیز میتوان علامت رضای نسبی ایشان و حمایت تلویحی از دکترشریعتی دانست:
به هنگامی که امام- در دوران تبعیدشان از ایران- در نجف اقامت داشتند؛ حامد الگار، استاد مطالعات خاورمیانه و ایران، در دانشگاه برکلی کالیفرنیا که از دوستان امام و انقلاب اسلامی است؛ ضمن مصاحبهای نظر امام را در باره دکتر شریعتی جویا میشود و ایشان در پاسخ میفرمایند؛ «... تعالیم شریعتی برخی بحثها و اختلافات را در میان علما برانگیخته است؛ ولی در عین حال نقش بزرگی در هدایت جوانان و روشنفکران بهسوی اسلام ایفا کرده . پیروان شریعتی باید از آنچه دکتر شریعتی به ایشان عرضه میکند فراتر بروند و در اسلام سنتی تحقیق کنند. و به همینترتیب، پیروان علمای سنتی نیز باید این حقیقت را در یابند که آنچه علما مطرح کردهاند آخرین کلام نیست؛ پس نیاز به مرور و ارزیابی دقیق مباحثی که دکترشریعتی مطرح کرده است احساس میشود.»(4)
در آخر خاطرهای از حجةالاسلام سید محمود دعایی نقل میشود که نکات جالبی در آن هست: یک روز خدمت امام بودم؛ فرمودند: « از تهران کسی را مستقلاً فرستادهاند پیش من، که بیاید اینجا و علیه مطهری و شریعتی حرف بزنند. من آقای مطهری را میشناسم و میدانم چطور فکر میکند. کتاب مسئله حجاب را آوردند گذاشتند روی میز من و گفتند: آقا! این کتاب جنوب شهر را هم بیحجاب کرده است. در صورتی که این کتاب را خواندهام و میدانم این کتاب جنوب تهران را بیحجاب نکرده بلکه خیلیها را به حجاب نزدیک کرده است و کتاب اسلامشناسی شریعتی را نیز پهلوی من آوردند و گفتند: که علیه مقدسات اسلامی است! ... – به نظرم اسلامشناسی چاپ مشهد بود.- من نخواستم آنجا به آنها جوابی داده باشم. گفتم این کتاب قطور است؛ آن قسمتش را که شما مشخصاً میگوئید این مسایل در آن هست به من نشان بدهید؛ یک جایی را نشان دادند. اما من دیدم آن طورکه آنها میگویند نیست. البته ممکن است سلیقه خاصی را اعمال کرده باشد که من قبول نداشته باشم؛ ولی آنطور که اینها دارند رویش تبلیغ میکنند نیست.»(5)

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
گویی نام شریعتی که میآید جوانهایی در ذهن تداعی میشوند که سراسر شوق و اشتیاق برای شنیدن و آموختن؛ آن هم از سرچشمهای سرشار از فکر و اندیشه اسلامی، گوهر نابی که نباید بههیچ بهایی فروخته شود جز اسلام. امروز که شریعتی هجرت کرده است و جز کتابهای کاغذی و نوارهای کاست برای نسل دیروز و امروز، چیزی به یادگار نگذاشته، مشتاقان امروزی چیز زیادی برای درک توشه تفکر شریعتی ندارند.
شریعتی، دیروز در میان آن همه علاقمند تنها بود و شاید اگر نیک بنگریم امروز تنهاتر هم شده باشد. شاید به عقیده برخی بزرگان، افکار و اندیشههای شریعتی نتواند راهگشای همه مسائل امروزی ما باشد. اما در این بازاری که هر کس بر خود روا میداند گاه از سر دوستی و موافقت بر او ظلم کند و گاه از روی درک ناصحیح یا عداوت(6) بر او و ساحت اندیشهاش بتازد، خواستیم تا سراغی از دکتر بگیریم؛ شاید ساعتی با تنهاییهایش همراه شده باشیم و سرانجام اینکه:

انشاالله که آرمانهای او و آرمانهای امت اسلامی ما را یگانه هستی بخش عالم، با تعجیل در فرج ناجی بشریت به تحقق برساند. روحش شاد و حقیقت اساطیریاش شفیع روز موعود...
*- شریعتی«مظلوم، تا همیشه... 1
1- روزنامه همشهری، مورخ پنجشنبه 26/3/1379
2- ماهنامه فرهنگی آموزشی رشد معلّم.
3- مجموعه آثار- جلد 22- صفحات 309- 312.
4- کتاب شریعتی در جهان- تدوین و ترجمه: حمیداحمدی – صفحه 194.
5- کتاب دکترعلی شریعتی از دیدگاه شخصیتها- به کوشش حجهالاسلام جعفر سعیدی- صفحات79و 80.
6- عداوت، با اختلاف نظر، حتی از نوع شدیدش متفاوت است، آن را در کتاب «بررسی و تحلیل نهضت امام خمینی» خواهید یافت!
سایرمنابع:
کتاب چرا هوادار شریعتی شده ام؟(دکتر حسین رزمجو)
باشگاه اندیشه

مهدی احمدبیگی
از او زیاد گفتهاند و نوشتهاند و حتماً زیاد شنیدهاید و شاید زیاد هم خوانده باشید. ولی در میان این خواندهها و شنیدهها شاید نام او را کمتر از هر بزرگمرد پا باکخته دیگری- که نقش اساسی در حرکت اسلامی مردم ایران ایفا کرده است- با «مظلومیت» عجین دیده باشید. امّا چرایش را نمیدانم. شاید به این خاطر که دشمنان اندیشههای او (و نه منتقدان راستین و بیغرض اندیشهاش) آنقدر محکم بر طبل تخطئهاش کوبیدهاند؛ که برای مخاطبانشان مجالی برای درک ظلمی که آشکارا بر او رفته است باقی نمانده است. و شاید به اصطلاح، دوستانش هم آنقدر بهفکر استفادههای تبلیغاتی خود از اندیشه روشن او و تکمیل کردن «نقصها» و «ناگفتهها»ی او به سود خود و برجسته کردن خطاهای او- که انسان بما هو انسان جایز الخطاست- بعنوان نکات مثبت و اوج اندیشه شریعتی بودهاند؛ که آنها هم مجالی برای درک و انعکاس مظلومیت او (و این پیشکششان، حداقل ظلم نکردن به او و اندیشهاش) نیافتهاند.
آری اینچنین است برادر(خواهر!) که هیچگاه ترکیب «شریعتی مظلوم» بمانند «مطهری مظلوم» و یا «بهشتی مظلوم» و ... برای ذهن فراموش کار و غبار گرفته ما آشنا نبوده است.

بیگمان نقش تاریخساز دکتر شریعتی در شکل دهی و انسجام اندیشه جوانان عصر خود که خالقان بی بدیل انقلاباسلامی – به رهبری رهبر یگانه آن خمینی کبیر(ره) – بودند و در روشن کردن نقاط مستحکم اتکاء اندیشه اسلامی در خلاء مفهومی، فکری و لفظی موجود در آن مقطع، برای آن نسل تشنه مفاهیم دینی «قابل سریان» به متن زندگی اجتماعی، غیرقابل انکار است. او بدون شک از پیشگامان عرصه «ترمینولوژی»(1) اسلامی در دوره معاصر بود و احتمالاً اوّلین اندیشمند اسلامی معاصر بود که از «اسلام» بعنوان «مکتب»، از «تعالیم اسلامی» بعنوان «ایدئولوژی» و از «شیعه» بعنوان یک «حزب تمام عیار سیاسی- اجتماعی» یاد کرد.
او همانگونه که اشاره شد؛ پرچمدار نگاه ایدئولوژی به اسلام و ورود اجتنابناپذیر و املا عقلانی تعالیم این مکتب رهاییبخش به سطوح مختلف زندگی اجتماعی بود و هرگز اسلام را برای گوشه مساجد و قرآن را برای گوشه طاقچهها که تنها کاربردش هم در عروسی وعزا باشد بر نمیتابید.
هر چند نگارنده قصد تأیید یا ردّ بینش فوق را ندارد؛ امّا آنچه باعث تعجب و حیرت فراوان میشود چیزیست که لختی بعد به آن خواهیم پرداخت و اکنون به گوشههایی از تیزبینیهای خردمندانه او میپردازیم:
از تجلّیات مشخّص زیرکی و تیزهوشی شریعتی در معرّفی معارف دینی و مشخّصاً نمایش عظمت و هویت حقیقی مفاخر خلقت بشر،(معصومین(ع)) برای مسلمانان تشنه شناخت، در آثار پرشور و حماسیاش، عدم استعمال الفاظ معمول و پیشوندها و پسوندهای مرسوم، مانند «حضرت»، «علیهالسلام» و ... بود.(4) این تنها نمونه کوچکی از زیرکیهای تیزهوشانه اوست و ما از این دست در توضیحات، تشریحات و تدقیقات او درباب اسلام و معصومین که باعث ایجاد جاذبه بیشتر در کلام و جذب مخاطب خاص و عام میگردد؛ بسیار سراغ داریم؛ که این خود گوشهای از توجه عالمانه او به نقش شیوه بیان و اسلوب کلام در نشر فرهنگ دینی است.
و امّا عجب از این که در میان غفلت جاهلانه و فراموش کارانه ما از شریعتی، اندیشهاش و تیزبینیهای روشن ضمیرانهاش، «داعیهداران دروغین» اندیشه شریعتی آشکارا آنچه در نقطه مقابل اندیشه اوست بنام او ترویج میکنند و آگاهانه و بیشرمانه به او افترا میزنند:
- بنام او بر طبل «جدایی دین از سیاست» میکوبند!!
- بنام او «عرفی سازی ارزشها» (SECULARISM) را تبلیغ میکنند!!
- بنام او «روحانیت» را «طبقهای جعلی» و مشابه کلیسای منحطّ کاتولیک در قرون وسطا میانگارند!!
- بنام او نقش علمای شیعه را در طول تاریخ اسلام، انکار میکنند!!
- و بنام او قصد نفی سکانداری روحا... را در این نهضت خدایی دارند!!

... و وای بر ما و غفلتهایمان آنگاه که میگویند:
- پیشبینی شریعتی در اواخر عمرش از آینده اسلام، اسلام منهای روحانیت بود!(7) آیا گوینده این کلام واقعاً از آنچه در آخرین جلسه شریعتی در ایران، قبل از سفر بیبازگشتش و آنچه در آن جلسه به زبان آورد و قریبالوقوع بودن «انقلابی مذهبی» را در ایران پیشبینی کرد و این که این انقلاب بدون پیشگامی روحانیت به منزل نخواهد رسید؛ بیاطّلاع است؟!
... و وای بر ما و غفلتهایمان آنگاه که نسبت شریعتی و روحانیت و علمای شیعه را اینچنین ناجوانمردانه باز تعریف میکنند.(8) حال آنکه با نگاهی دقیق و منصفانه به آثار و کلام وی میتوان نظرات واقعی او را درباب مسائل اجتماعی اسلام و مشخصاً درباب «روحانیت راستین» که او آنان را «عالم» مینامید؛ (هرچند در لفظ، مناقشه چندانی نیست.) دریافت. همچنین میتوان دریافت؛ آنان که او از ایشان برائت میجست چه کسانی بودهاند. گوشههایی از تصریحات وی را در این ابواب ذیلاً مشاهده میکنید:
«... در تشیع علوی و صفوی نشان دادهام که علمای شیعه، در طول هزارسال تاریخ اسلام، همواره مشعلدار قیام علیه ظلم و پاسدار جنبش عدالتخواهی و آزادی اجتماعی و در فکر رهبری علم و تقوا در حکومت و مبارزه مستمر علیه نظامهای استبدادی و اشرافی خلافت و حکومتهای دست نشانده یا وارث خلافت ظلم و غصب بودهاند و پیشاپیش همه نهضتهای تودههای محروم تسلیم ناپذیر قرار داشتهاند.

... و ضمن درسهای اسلامشناسی حسینیهارشاد، نقل کردهام که در سال 1338 در جلسه انجمناسلامی دانشجویان ایرانی فرانسه (در مقابل و خطاب عده زیادی از ایادی شاه که مخالف مذهب بودند و آخوندها را پایگاه استعماری میدانستند.) گفتم: تا آنجا که من میدانم زیر تمام قراردادهای استعماری را کسانی که امضاء گذاشتهاند؛ همگی از میان تحصیل کردههای دکتر و مهندس و لیسانسه بودهاند و همین ما از فرنگ برگشتهها. یک آخوند، یک نفر از نجف برگشته اگر امضایش بود؛ من هم مثل شما اعلام میکنم که آخوند را دوست ندارم! اما از آنطرف پیشاپیش هر نهضت ضداستعماری و هر جنبش انقلابی و مترقی، چهره یک یا چند آخوند را در این قرن میبینیم. از سید جمالبگیر و میرزاحسن شیرازی و بشمار تا مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت و...
... و در مدت قریب شش سال در اروپا- از 1338تا 1344 - در برابر سیل اتهامات ریشهدار مجهزی که نثار جامعه علمای مذهبی و نقش اجتماعیشان میشد و پیداست که در این راه بسیاری از نامهای متضاد با هم متّفق بودند؛ در میان روشنفکران ایرانی و اروپایی و حتّی در شکل کنفرانسها و گزارشها و تحقیقهای علمی در رشته جامعهشناسی مذهبی و میان استادان و دانشجویان دانشگاه، دفاعیاتی که من از اصالت علمای مذهبی و نقش اجتماعی آگاه آنان کردهام وقضاوت قشرهای وسیعی را بدنبال داشته، حقیقتی است که تفضیل آنجای از خودنمایی است و هرگز از آن سخن نگفتهام و اینجا فقط برای اثبات ارادتی که به این جبهه میورزم؛ بدان اشاره کردم...
... و راجع به علمای اسلامی، این را میخواهم ادعا کنم و دهها قرینه و نمونه عینی را بر اثبات آن دارم که از میان نویسندگان و سخنرانان و حتی علماء و فضلای اسلامی معاصر، هیچکس- البته در حدامکان و نوع کاراکتر خودش- بهاندازه من، افتخار دفاع جدّی و موثّر عملی و فکری از این جامعه گرانقدری که امید بزرگ و سرمایه گرانقدر ماست؛ نداشته است.»

وامّا آنانکه او از ایشان برائت میجوید؛ همان عالم نمایان مذکور در حدیث و کتب معتبر شیعهاند؛ (نظیر اصول کافی و بحارالانوار مجلسی- جلد2- با عنوان :«ذم علماء السوء و الزوم التحرز منهم») که از آنها به زشتی یاد شده است.
شبه عالمان قشری متحجری که به تعبیر امام عزیزمان، خمینی بزرگ (رض) « در "مرگ آباد تحجر و تقدس مأبی" رشد میکنند و از عنوان و اصطلاح "روحانی" و "روحانیت" سوء استفاده را میبرند.»
کسانی که هم اکنون به واسطه ترس از قدرت نظام اسلامی در کارهایشان فرو رفتهاند و جرأت انجام واکنشهای خصمانه علنی را ندارند؛ لذا آن انتقادات تند امام خمینی(رض) و نظریات منفی دکتر شریعتی درباره گروه مذکور، شاید همچنان وارد و لازم باشد.
از طرفی او تصریح میکند که قصد رفورمیزم مذهبی و ارائه قرائت جدید! از «امامت» را ندارد:
«با هر گونه بازیهای کلامی و ذهنی برای مدرنیزه کردن مذهب مخالفم.»
و تأکید میکند که توجّه به بعد اجتماعی سیاسی «امت» و رهبری دینی، نه تحمیلی روشنفکری بر دین بلکه عین مفاد منابع دست اول دین است که حتّی با یک استقرا علمی ساده و بررسی تحلیلی جزئیات در قرآن کریم بدست میآید: «قرآن، کتابی آسمانی است. این کتاب برای هدایت معنوی و اخلاقی مردم و ایجاد ارتباط دلها با خدا و توجّه دادن افکار به زندگی ماورأ مادّی و جهان دیگر است پس باید در درجه اول، عبادات قرار گیرد و در درجه دوم، اخلاقیات در درجه ماقبل آخر، اجتماعات در آخر، پدیدهای طبیعی و جهان مادی باشد. در صورتیکه میبینیم برعکس است.»
ادامه دارد...
1- لفظ آوری: واژهگزینی برای تبیین مفاهیم مشخص در یک سیستم فکری خاص
2- آنکه به نشر و تبیین فرهنگ عاشورا میپردازد.
3- آنکه به مقابله با نشر فرهنگ عاشورا میپردازد.
4- نگارنده قصد تأیید این شیوه را نیز بعنوان یک «رویه کلی» ندارد.
5- از افاضات ا.گنجی مانیفستور جمهوری خواهی!!
6- حال این «عرصههای غیردینی» را با کدام ملاک و معیار تعریف میکنند؛ «خدا» میداند! (با عرض پوزش از دوستان برای ورود بیاجازه «خدا» به عرصههایی که به خدا ربطی ندارد!!)
7- سخنرانی دکتر سروش 13ژوئن 2002در دانشگاه و ست مینیستر در لندن به مناسبت سالگرد وفات دکترعلی شریعتی
8- رجوع شود به سخنرانی آقای آغاجری در مورخ 29/3/81 تالار معلم همدان