تبليغاتX
ولایت
ولایت
سیاست و جامعه اسلامی
جمعه بیست و ششم اسفند 1384
عاشورا و انقلاب اسلامي
 عاشورا و انقلاب اسلامي

 

 

 

 

 

 

 

انقلاب اسلامي ايران كاملا متاثر از قيام امام حسين (ع) بوده و خاستگاهي عاشورايي دارد؛ آموزه هاي اين قيام در پيدايش و پيروزى انقلاب اسلامى، نقش و تأثير بسزايى داشته و حفظ و تداوم انقلاب اسلامى نيز در گرو حركت در اين چارچوب مى باشد...

نقش مذهب در انقلاب اسلامي
از ديدگاه بسيارى از انديشمندان و متفكرانى كه در زمينه تبيين علل و عوامل پيروزى انقلاب اسلامى ايران، نظريه پردازى نموده اند، عامل مذهب از قوى ترين و اصلى ترين عواملى است كه در پيدايش و پيروزى انقلاب اسلامى نقش بسزايى ايفا نموده است.1
ميشل فوكو فيلسوف مشهور فرانسوى و نظريه پرداز پست مدرنيسم، در تحليل و بررسى عوامل انقلاب اسلامى از «معنويت گرايى سياسى» نام مى برد. به نظر او، روح انقلاب اسلامى در اين حقيقت يافت مى شود كه ايرانيان از خلال انقلاب خود در جست و جوى ايجاد تحوّل و تغيير در خويش بودند. هدف اصلى آنان ايجاد يك تحول بنيادين در وجود فردى و اجتماعى، حيات اجتماعى و سياسى و در نحوه تفكر و شيوه نگرش بود... آنان راه اصلاح را در اسلام يافتند. اسلام براى آنان هم دواى درد فردى و هم درمان بيمارى ها و نواقص جمعى بود.2
آصف حسين در كتاب «ايران اسلامى: انقلاب و ضد آن» بر اين نكته تأكيد دارد كه بايد مطالعه انقلاب با توجه به عنصر ايدئولوژى، نقش اپوزيسيون اسلامى، مشروعيت، آموزش ها و خصوصاً رهبرى صورت گيرد.3 حامد الگار نيز در كتاب «ريشه هاى انقلاب اسلامى»؛ سه عامل «تشيع، رهبرى امام خمينى(ره) و طرح اسلام به عنوان يك ايدئولوژى» را به عنوان ريشه هاى انقلاب مطرح مى كند.4

نقش عاشورا در انقلاب اسلامي

از سوى ديگر مرورى بر ادبيات سياسى رايج در روند وقوع انقلاب اسلامى، شعارها، سخنرانى ها و بيانيه هاى انقلابيان و رهبران نهضت، بيانگر اين واقعيت است كه از ميان عناصر مذهبى، «فرهنگ عاشورا و نهضت امام حسين(ع)»، نقش بسزايى در اين زمينه ايفا نموده است. مؤلفه هاى فرهنگ و تعاليم عاشورا
اين مولفه ها عبارت اند از:
1. فرهنگ شهادت،
2. فرهنگ مبارزه مستمر حق با باطل،
3. فرهنگ طاغوت ستيزى و طاغوت زدايى،
4. اصل پيروى از رضاى خدا و مصالح مسلمين،
5. فرهنگ پيشگيرى از جرم و فساد قبل از وقوع آن در فرهنگ نظارت عمومى و امر به معروف و نهى از منكر.5
اين مؤلفه ها در پيدايش و پيروزى انقلاب اسلامى، نقش و تأثير بسزايى داشته و حفظ و تداوم انقلاب اسلامى نيز در گرو حركت در اين چارچوب مى باشد. اكنون جهت آگاهى بيشتر بحث را در چند محور با كمى تفصيل بيشتر پى مى گيريم:

يك. تأثير فرهنگ عاشورا در پيدايش انقلاب اسلامى
1. تأثير بر اهداف و انگيزه هاى انقلابيان
هدف و انگيزه مردم ايران از انقلاب اسلامى، نابودى ظلم، استبداد و استكبار و بر پايى حكومت عدل الهى و اجراى احكام اسلامى به عنوان «معروف» و جلوگيرى از وابستگى به اجانب و بيگانگان به عنوان «منكر» بود. اينها همان انگيزه و هدف امام حسين(ع) از قيام عاشورا بود آنجا كه مى فرمايد: «انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدّى اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر و اسير بسيرة جدّى و ابى على ابن ابى طالب(ع)».
اگر يزيد بن معاويه تجاهر به فسق و فجور داشت، خاندان پهلوى نيز همان گونه عمل مى كردند و به عنوان نمونه بايد گفت: اسلام زدايى را تا آنجا رساندند كه به طور رسمى تاريخ هجرت پيامبر اكرم(ص) را به تاريخ شاهنشاهى تبديل كردند: امام راحل(ره) درباره تأثير عاشورا بر اهداف و انگيزه هاى انقلاب اسلامى مى فرمايد: «حضرت سيد الشهدا به همه آموخت كه در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حكومت جائر چه بايد كرد».6
برخى از علماى اسلامى بر اين عقيده اند كه مهم ترين انگيزه امام حسين(ع) از اين قيام، ايجاد حكومت اسلامى بوده است. امام خمينى(ره)، در اين زمينه مى فرمايد: «زندگى سيدالشهدا، زندگى حضرت صاحب(ع)، زندگى همه انبياى عالم، همه انبيا - از اول، از آدم تا حالا - همه شان اين معنا بوده است كه در مقابل حكومت جور، حكومت عدل را مى خواستند درست كنند».7 ازاين رو يكى از مهم ترين شعارهاى انقلابيون انقلاب، اين بود:
«نهضت ما حسينيه، رهبر ما خمينيه»
2. تأثير بر رهبرى انقلاب
وجود رهبرى حسين گونه همچون امام خمينى(ره)، يكى از مهم ترين تأثيرات نهضت عاشورا در پيدايش انقلاب اسلامى بود.
مردم ايران، صلابت، شهامت، شجاعت، قاطعيت، سازش ناپذيرى و روح حماسى حضرت امام حسين(ع) را در شخصيت امام خمينى(ره) متجلى مى ديدند و شرايطى كه امام حسين(ع) براى رهبر و حاكم جامعه اسلامى توصيف مى نمود، در او مى يافتند.
شعار انقلابيان «خمينى، خمينى تو وارث حسينى» مبيّن اين امر است.
3. تأثير بر شيوه مبارزه
در فرهنگ مكاتب مادى نبايد مشت به نبرد با درفش برود؛ اما مردم ايران تحت تأثير نهضت عاشورا، روحيه شهادت طلبى امام حسين(ع) و اصحابش را در خاطره ها مجدداً تكرار مى كردند. هنگامى جوانان انقلابى با شعارهاى «اللَّه اكبر» و «توپ، تانك، مسلسل، ديگر اثر ندارد ...» با تانك ها و مسلسل هاى رژيم ستم شاهى مقابله مى نمودند، امام راحل مى فرمود:
«كيفيت مبارزه را اينكه قيام در مقابل يك حكومت قلدرى كه همه جا را در دست دارد، با يك عده معدود بايد چه طور باشد، اينها چيزهايى است كه حضرت سيدالشهدا به ملت آموخته است».8
مردم از فرد ستيزى به دور بوده و تحت تأثير رأفت اسلامى و با الهام از سيره امام حسين(ع) با دشمنان خود (مانند حر بن يزيد رياحى و ...) با شعار «گل در مقابل گلوله»، فرياد مى زدند: «ارتش ايران حسينى شده، رهبر ايران خمينى شده».9
4 . تأثير از طريق ايام و اماكن عزادارى
ايام عزادارى امام حسين(ع) و اماكن - از قبيل مساجد، تكايا و خيمه هاى عزادارى امام حسين(ع) - به عنوان مهم ترين زمان و مكان براى فعاليت نيروهاى انقلاب و بيدارى مردم از مفاسد حكومت پهلوى و سازمان دهى آنان براى راهپيمايى، تظاهرات و فعاليت هاى انقلابى، محسوب مى گرديد.
اساساً در طول دو ماه محرم و صفر در سال اوج گيرى انقلاب اسلامى، نقطه اوج آن؛ يعنى، همان تاسوعا و عاشوراى حسينى بود كه به كلى پايه هاى اسلامى رژيم ستم شاهى لرزيد.
سران ساواك در تحليل هاى درون سازمانى خود گفته بودند: اگر ما بتوانيم ماه محرم را به خوبى پشت سر بگذاريم، رژيم پهلوى ماندنى است و همه ديديم كه بعد از اربعين حسينى در سال 1399 ه.ق رژيم 2500 ساله شاهنشاهى در كمتر از يك ماه ساقط شد.10

دو. تأثير فرهنگ عاشورا در پيروزى انقلاب اسلامى
با مرورى بر مقاطع سرنوشت ساز در پيروزى انقلاب اسلامى، مشخص مى شود كه نقطه آغازين آنها از ايام عزادارى امام حسين(ع) و با الهام از آموزه هاى نهضت عاشورا بود:
1. قيام 15 خرداد - كه نقطه عطفى در تاريخ انقلاب شمرده مى شود - به دنبال سخنرانى شديداللحن حضرت امام(ره) در بعدازظهر عاشورا (13 خرداد 1342) به وقوع پيوست. ايشان در مورد قيام 15 خرداد فرمود:
«ملت عظيم الشأن در سالروز اين قيام فاجعه انفجارآميزى كه مصادف با 15 خرداد 42 بود، با الهام از عاشورا آن قيام كوبنده را به بار آورد. اگر عاشورا و گرمى و شور انفجارى آن نبود، معلوم نبود چنين قيامى بدون سابقه و سازماندهى، واقع شود».11
2. 17 شهريور نيز يكى از مقاطع مهم انقلاب بود كه تحت تأثير عاشورا و فرهنگ آن شكل گرفت: «17 شهريور مكرر عاشورا و ميدان شهدا مكرر كربلا و شهداى ما مكرر شهداى كربلا و مخالفان ملت ما مكرر يزيد و وابستگان او هستند».12
3. اعلاميه تاريخى امام خمينى(ره) در روز 21 بهمن 1357 مبنى بر شكستن كودتا و حكومت نظامى رژيم - كه تصميم داشتند رهبران اصلى انقلاب را دستگير كرده، و به زعم خويش به انقلاب براى هميشه پايان دهند - عملاً نوعى حماسه عاشورايى محسوب مى شد. مردم تحت تأثير اعلاميه و فرمان حسين زمان خويش، به خيابان ها ريخته و توطئه هاى رژيم را درهم شكستند.امام راحل(ره) در اين زمينه مى فرمايد:
«اگر قيام حضرت سيدالشهدا(ع) نبود، امروز هم ما نمى توانستيم پيروز بشويم. تمام اين وحدت كلمه اى كه مبدأ پيروزى ما شد، براى خاطر اين مجالس عزادارى مجالس سوگوارى و اين مجالس تبليغ و ترويج اسلام شد».13

سه. تأثير فرهنگ عاشورا بر حفظ و تداوم انقلاب اسلامى
فرهنگ عاشورا نه تنها عامل پيدايش اصل انقلاب و زمينه ساز پيروزى آن در مراحل مختلف بوده است؛ بلكه همين فرهنگ عامل اساسى حفظ و تداوم انقلاب اسلامى نيز محسوب مى گردد.
اگر انقلاب اسلامى بخواهد بر مبناى آن فرهنگى كه شكل گرفته است تداوم يابد؛ بايد توجه مستمرى به همان فرهنگ داشته باشد: روحيه شهادت طلبى، آزادگى و شرف، عزت نفس، مبارزه با فروع ظلم و ستمگرى، مخالفت با تخطّى از احكام اسلام و ... در عرصه هاى مختلف سياست خارجى و روابط با ديگر كشورها و نيز عرصه سياست داخلى - از سياست گذارى در ابعاد مختلف اقتصادى، اجتماعى، سياسى، فرهنگى و غيره گرفته تا بخش هاى اجرايى و ... .
همه بايد پايبند به آموزه هاى نهضت امام حسين(ع) و فرهنگ عاشورا باشند. اگر انقلاب اسلامى توانسته است از كليه توطئه ها جان سالم به در برد؛ اگر جنگ تحميلى هشت ساله - كه از سوى تمامى قدرت هاى جهانى پشتيبانى مى شد - نتوانست اين انقلاب مردمى و اسلامى را از پاى درآورد؛ اگر تهديدهاى دشمنان اسلام، امپرياليسم تبليغاتى، محاصره اقتصادى، كودتاى نظامى و ... هيچ كدام كوچك ترين خللى در عزم و اراده نظام اسلامى وارد نكرده است، همه و همه به دليل همان فرهنگ عاشورايى ملت ايران بوده است.14 امام خمينى(ره) در اين زمينه مى فرمايد:
«اين محرّم را زنده نگه داريد. ما هر چه داريم از اين محرم است. از اين قتل سيدالشهدا است و شهادت او است. ما بايد به عمق اين شهادت و تأثير اين شهادت در عالم برسيم و توجه كنيم كه تأثير او هم امروز هم هست. اگر اين مجالس وعظ و خطابه و عزادارى و اجتماعات سوگوارى نبود، كشور ما پيروز نمى شد. همه در تحت بيرق امام حسين(ع) قيام كردند. الان هم مى بينيد كه در جبهه ها وقتى كه نشان مى دهند آنها را، همه با عشق امام حسين(ع) است كه دارند جبهه ها را گرم نگه مى دارند».15
ايشان در جاى ديگر مى فرمايد:
«فداكارى حضرت سيدالشهدا(ع) است كه اسلام را براى ما زنده نگه داشته است ... بايد بدانيد كه اگر بخواهيد نهضت شما محفوظ بماند، بايد اين نهضت ها را حفظ كنيد». 16

پي نوشت :
1 - به عنوان نمونه ر.ك: زنجانى، عميد، انقلاب اسلامى ايران و ريشه آن؛ روحانى، سيد حميد، ل نهضت امام خمينى(ره)؛ محمدى، منوچهر، تحليلى بر انقلاب اسلامى؛ دوانى، على، نهضت روحانيون ايران؛ كديور، جميله، رويارويى انقلاب اسلامى ايران و آمريكا .
2 - ميشل فوكو، ايرانى ها چه رؤياى در سر دارند؟ ترجمه حسين معصومى همدانى.
3 - به نقل از ضيافت هاى نظرى بر انقلاب اسلامى «مجموعه مقالات» عبدالوهاب فراتى، ص 297.
4 - همان.
5 - هاشم هاشم زاده هريسى، اصول فرهنگ و تعاليم عاشورا، چكيده مقالات گنگره بين المللى امام خمينى(ره) و فرهنگ عاشورا؛ مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره)، ص 189.
6 - قيام عاشورا در كلام و بيان امام خمينى(ره)، ص 55.
7 - همان، ص 38.
8 - صحيفه امام، ج 17، ص 56.
9 - كواكيان، مصطفى، هفت قطره از جارى زلال انديشه امام خمينى(ره)، ص 229 .
10 - راهپيمايى عظيم مردم ايران در روز اربعين برابر با 29/10/1357 بود كه پس از 23 روز (در 22/11/1357) انقلاب اسلامى پيروز شد.
11 - صحيفه امام، ج 16، ص 290.
12 - همان، ص 346.
13 - صحيفه امام، ج 16، ص 346.
14 - هفت قطره، همان، ص 235.
15 - صحيفه امام، ج 17، ص 58.
16 - همان، ج 15، ص 331 و 230 و جهت مطالعه درباره تأثيرات فرهنگ عاشورا بر انقلاى اسلامى ر.ك: فراتى، عبدالوهاب، ضيافتى نظرى بر انقلاب اسلامى (مجموعه مقالات)، ص 91؛ فصلنامه حكومت اسلامى، سال هشتم، شماره اول بهار 82، (ش 28)، ص 396.

+ نوشته شده در 8:16 توسط علیرضا بهادرانی.
جمعه بیست و ششم اسفند 1384
خاطره اي جالب از زبان مقام معظم رهبري

آيت الله خامنه اي

بد نيست من مطلبي را از خودم براي شما نقل كنم.

بنده اگر در زندگي خود در هر زمينه اي توفيقاتي داشته ام، وقتي محاسبه مي كنم، به نظرم مي رسد كه اين توفيقات بايد از يك كار نيكي كه من به يكي از والدينم كرده ام، باشد.

مرحوم پدرم در سن پيري، تقريباً بيست و چند سال قبل از فوتش (كه مرد 70 ساله اي بود) به بيماري آب چشم، كه چشم انسان نابينا مي شود، دچار شد. بنده آن وقت در قم بودم. تدريجاً در نامه هايي كه ايشان براي ما مي نوشت، اين روشن شد كه ايشان چشمش درست نمي بيند. من به مشهد آمدم و ديدم چشم ايشان محتاج دكتر است. قدري به دكتر مراجعه كردم و بعد براي تحصيل به قم برگشتم، چون من از قبل ساكن قم بودم. باز ايام تعطيل شد و من مجدداً به مشهد رفتم و كمي به ايشان رسيدگي كردم  دوباره براي تحصيلات به قم برگشتم. معالجه پيشرفتي نمي كرد. در سال 43 بود كه من ناچار شدم ايشان را به تهران بياورم؛ چون معالجات در مشهد جواب نمي داد. اميدوار بودم كه دكترهاي تهران چشم ايشان را خوب خواهند كرد. به چند دكتر كه مراجعه كردم، ما را مأيوس كردند. گفتند: «هر دو چشم ايشان معيوب شده و قابل معالجه و قابل اصلاح نيست.» البته بعد از دو، سه سال، يك چشم ايشان معالجه شد و تا آخر عمر هم چشمشان مي ديد. اما در آن زمان مطلقاً نمي ديد و بايد دستشان را مي گرفتيم و راه مي برديم. لذا براي من غصه درست شده بود. اگر پدرم را رها مي كردم و به قم مي آمدم، ايشان مجبور بود گوشه اي در خانه بنشيند و قادر به مطالعه و معاشرت و هيچ كاري نبود و اين براي من، خيلي سخت بود. ايشان با من هم يك انس به خصوصي داشت؛ با برادرهاي ديگر اين قدر انس نداشت. با من دكتر مي رفت و برايش آسان نبود كه با ديگران به دكتر برود. بنده وقتي نزد ايشان بودم، برايشان كتاب مي خواندم و با هم بحث علمي مي كرديم، از اين رو با من مأنوس بود، برادرهاي ديگر اين فرصت را نداشتند و يا نمي شد.

به هر حال، من احساس كردم كه اگر ايشان را در مشهد تنها رها كنم و خودم برگردم و به قم بروم، ايشان به يك موجود معطل و از كار افتاده تبديل مي شود، و اين مسئله براي ايشان بسيار سخت بود. براي من هم خيلي ناگوار بود. از طرف ديگر، اگر مي خواستم ايشان را همراهي كنم و از قم دست بردارم، اين هم براي من غير قابل تحمل بود؛ زيرا كه با قم انس گرفته بودم و تصميم گرفته بودم تا آخر عمر در قم بمانم و از قم خارج نشوم.

اساتيدي كه من از آن زمان داشتم – به خصوص بعضي از آنها – اصرار داشتند كه من از قم نروم. مي گفتند اگر تو در قم بماني، ممكن است كه براي آينده مفيد باشي. خود من هم خيلي دلبسته بودم كه در قم بمانم. بر سر يك دو راهي گير كرده بودم. اين مسئله در اوقاتي بود كه ما براي معالجه ايشان به تهران آمده بوديم. روزهاي سختي را من در حال ترديد گذراندم.

يك روز خيلي ناراحت بودم و شديداً در حال ترديد و نگراني و اضطراب به سر مي بردم. البته تصميم من بيشتر بر اين بود كه ايشان را به مشهد ببرم و در آنجا بگذارم و به قم برگردم. اما چون برايم خيلي سخت و ناگوار بود، به سراغ يكي از دوستانم كه در همين چهارراه حسن آباد تهران منزلي داشت، رفتم. مرد اهل معنا و آدم با معرفتي بود. ديدم دلم خيلي تنگ شده، تلفن كردم و گفتم: «شما وقت داريد كه من پيش شما بيايم» گفت: «بله» عصر تابستاني بود كه من به منزل ايشان رفتم و قضيه را گفتم. گفتم كه خيلي دلم گرفته و ناراحتم و علت ناراحتي من هم همين است؛ از طرفي نمي توانم پدرم را با اين چشم نابينا تنها بگذارم، برايم سخت است. از طرفي هم اگر بنا باشد پدرم را همراهي كنم، من دنيا و آخرتم را در قم مي بينم و اگر اهل دنيا باشم، دنياي من در قم است، اگر اهل آخرت هم باشم، آخرت من در قم است. دنيا و آخرت من در قم است. من بايد از دنيا و آخرتم بگذرم كه با پدرم بروم و در مشهد بمانم.

يك تأمل مختصري كرد و گفت: «شما بيا يك كاري بكن و براي خدا از قم دست بكش و برو در مشهد بمان. خدا دنيا و آخرت تو را مي تواند از قم به مشهد منتقل كند.»

من يك تأملي كردم و ديدم عجب حرفي است، انسان مي تواند با خدا معامله كند. من تصور مي كردم دنيا و آخرت من در قم است. اگر در قم مي ماندم، هم به شهر قم علاقه داشتم، هم به حوزه قم هم علاقه داشتم، و هم به آن حجره اي كه در قم داشتم، علاقه داشتم. اصلاً از قم دل نمي كندم و تصورم اين بود كه دنيا و آخرت من در قم است.

ديدم اين حرف خوبي است و براي خاطر خدا پدر را به مشهد مي برم و پهلويش مي مانم. خداي متعال هم اگر اراده كرد، مي تواند دنيا و آخرت من را از قم به مشهد بياورد.

تصميم گرفتم، دلم باز شد و ناگهان از اين رو به آن رو شدم؛ يعني كاملاً راحت شدم و همان لحظه تصميم گرفتم و با حال بشّاش و آسودگي به منزل آمدم. والدين من ديده بودند كه من چند روزي است ناراحتم، تعجب كردند كه من بشّاشم. گفتم: «بله من تصميم گرفتم كه به مشهد بيايم.» آنها هم اول باورشان نمي شد، از بس اين تصميم را امر بعيدي مي دانستند كه من از قم دست بكشم. به مشهد رفتم و خداي متعال توفيقات زيادي به ما داد. به هر حال، به دنبال كار و وظيفه ي خود رفتم. اگر بنده در زندگي توفيقي داشتم، اعتقادم اين است كه ناشي از همان برّي است كه به پدر، بلكه به پدر و مادرم انجام داده ام. اين قضيه را گفتم براي اينكه شما توجه بكنيد كه مسأله چقدر در پيشگاه پروردگار مهم است. (جزوه درس اخلاق، انتشارات نمايندگي ولي فقيه در سپاه پاسداران ولي امر، چاپ خرداد 71)

+ نوشته شده در 8:1 توسط علیرضا بهادرانی.